معماری حکمرانی نوین کشاورزی به سبک وزیر جهاد کشاورزی
وزارت جهاد کشاورزی از معدود نهادهایی است که موفقیت آن نه با یک شاخص منفرد، بلکه با برآیند دهها متغیر درهمتنیده سنجیده میشود.
در چنین ساختاری، مدیر ارشد بیش از آنکه یک مجری باشد، معمار حکمرانی یک اکوسیستم پیچیده است؛ اکوسیستمی که در آن امنیت غذایی، بهرهوری منابع پایه، پایداری تولید، تنظیم بازار، سرمایه اجتماعی، دیپلماسی غذایی و تابآوری اقتصادی به یکدیگر وابستهاند.
از این منظر، مدیریت غلامرضا نوری را باید در قالب ظرفیت او برای مدیریت یک سیستم پیچیده و چندذینفعی تحلیل کرد.
آنچه در رویکرد مدیریتی وی بیش از هر چیز جلب توجه میکند، تلاش برای کاهش گسست میان سطوح سیاستگذاری، اجرا و بهرهبرداری است.
این رویکرد به همراستاسازی راهبردی میان سطوح تصمیمسازی و تصمیمگیری تعبیر میشود؛ فرآیندی که بدون ایجاد همافزایی سازمانی، یکپارچگی نهادی و انسجام در زنجیره فرماندهی، به نتیجه مطلوب نمیرسد.
در بخش کشاورزی نیز هرگونه ناهماهنگی میان تولید، تأمین نهاده، صنایع تبدیلی، شبکه توزیع و تجارت، هزینه مبادله را افزایش داده و کارایی سیستم را کاهش میدهد.
نگاه مدیریتی مبتنی بر زنجیره ارزش، یکی از الزامات حکمرانی نوین کشاورزی است. ارزشآفرینی زمانی محقق میشود که حلقههای پیشین و پسین تولید، از تأمین بذر و نهاده تا فرآوری، لجستیک، صادرات و بازاررسانی، به صورت یک شبکه منسجم عمل کنند.
تمرکز بر همگرایی این حلقهها، علاوه بر کاهش اتلاف منابع، موجب ارتقای بهرهوری کل عوامل تولید، افزایش ضریب نفوذ فناوری و بهبود رقابتپذیری بخش کشاورزی خواهد شد.
بخش کشاورزی ایران با محدودیت منابع آب، فرسایش خاک، تغییرپذیری اقلیم و افزایش ریسکهای تولید مواجه است. مدیریت چنین شرایطی مستلزم تصمیمسازی مبتنی بر داده، تخصیص بهینه منابع، اولویتبندی سرمایهگذاری و استقرار نظام پایش عملکرد است.
هر سیاستی که بتواند بهرهوری آب، کارایی فنی، کارایی اقتصادی و کارایی مقیاس را همزمان ارتقا دهد، در واقع به سمت پایداری تولید حرکت کرده است؛ مفهومی که امروزه یکی از شاخصهای اصلی حکمرانی کشاورزی محسوب میشود.
در عرصه مدیریت عمومی، توانایی ایجاد اجماع میان ذینفعان، یکی از سرمایههای هر مدیر محسوب میشود. وزارت جهاد کشاورزی با طیفی گسترده از بهرهبرداران، تشکلهای تولیدی، اتحادیهها، بخش خصوصی، مراکز علمی، شرکتهای دانشبنیان و نهادهای حاکمیتی در تعامل است.
کاهش اصطکاک نهادی، تقویت سرمایه نهادی، افزایش اعتماد متقابل و استفاده از ظرفیت شبکههای تخصصی، زمینه ارتقای اثربخشی سیاستهای اجرایی را فراهم میکند و هزینههای حکمرانی را کاهش میدهد.
در حوزه اقتصاد کشاورزی نیز مدیریت موفق صرفاً به افزایش تولید محدود نمیشود، بلکه در توانایی ایجاد تعادل میان عرضه و تقاضا، کاهش نوسان بازار، بهبود بهرهوری سرمایه، کاهش عدمتقارن اطلاعات، افزایش ارزش افزوده و تقویت مزیت رقابتی معنا پیدا میکند.
در شرایطی که اقتصاد ایران با شوکهای بیرونی و درونی مواجه است، حفظ ثبات نسبی در زنجیره تأمین غذا، خود نشانهای از اهمیت مدیریت ریسک و برنامهریزی اقتضایی است.
از منظر جامعهشناسی سازمانی، هر اندازه ارتباط میان نظام اداری و جامعه تولیدکنندگان تقویت شود، سرمایه اجتماعی افزایش یافته و پذیرش سیاستهای عمومی نیز تسهیل میشود. در بخش کشاورزی، مشارکت فعال تشکلها، تقویت حکمرانی مشارکتی و استفاده از دانش بومی در کنار دانش فنی، ظرفیت انطباقپذیری نظام تولید را ارتقا میدهد و زمینه شکلگیری توسعه پایدار را فراهم میسازد.
مدیریت غلامرضا نوری را میتوان تلاشی در جهت حرکت از مدیریت بخشی به مدیریت سیستمی دانست؛ رویکردی که در آن همگرایی نهادی، تصمیمگیری مبتنی بر شواهد، حکمرانی شبکهای، بهرهوری عوامل تولید، تابآوری زنجیره تأمین، مدیریت ریسک و توسعه پایدار، به عنوان مؤلفههای مکمل یکدیگر تعریف میشوند.
ارزیابی نهایی این رویکرد، بیتردید به نتایج میانمدت و بلندمدت آن در شاخصهایی همچون بهرهوری، امنیت غذایی، پایداری منابع پایه و افزایش رقابتپذیری بخش کشاورزی وابسته خواهد بود؛ شاخصهایی که معیارهای علمی و پذیرفتهشده برای سنجش کیفیت مدیریت در این حوزه به شمار میآیند.
یادداشت: جابر عبدالهی
کارشناس کشاورزی
نظر دهید